تبليغاتX

درد عشقي کشيده ام كه مپرس
درد عشقي کشيده ام كه مپرس

سلام دوستان.بهتون توصیه میکنم این داستان رو از دست ندین.خیلی فوق العاده زیباست.فقط نظر یادتون نره

http://4.bp.blogspot.com/_u5fKF1uAfLo/SNJNL0DgeKI/AAAAAAAAA-E/KWP6F3tY2ls/s1600/AT.jpg

 

My mom only had one eye.  I hated her… she was such an embarrassment.

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود

She cooked for students & teachers to support the family.

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره

I was so embarrassed. How could she do this to me?

خیلی خجالت کشیدم . آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.


به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا   از اونجا دور شدم

The next day at school one of my classmates said, “EEEE, your mom only has one eye!”

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .  کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم  یه جوری گم و گور میشد…

So I confronted her that day and said, ” If you’re only gonna make me a laughing stock, why don’t you just die?!!!”

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟

My mom did not respond…

اون هیچ جوابی نداد....

I didn’t even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم ، چون خیلی عصبانی بودم .

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج کردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی…

I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگی ، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم

Then one day, my mother came to visit me.

تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من

She hadn’t seen me in years and she didn’t even meet her grandchildren.

اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا  ، اونم  بی خبر

I screamed at her, “How dare you come to my house and scare my children!” GET OUT OF HERE! NOW!!!”

سرش داد زدم  “: چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!”  گم شو از اینجا! همین حالا

And to this, my mother quietly answered, “Oh, I’m so sorry. I may have gotten the wrong address,” and she disappeared out of sight.

اون به آرامی جواب داد : ” اوه   خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم ” و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی کنجکاوی .

My neighbors said that she is died.

همسایه ها گفتن که اون مرده

I did not shed a single tear.

ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن

“My dearest son, I think of you all the time. I’m sorry that I came to Singapore and scared your children.

ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فکر تو بوده ام ، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور   اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا

But I may not be able to even get out of bed to see you.

ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم

I’m sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم

You see……..when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه میدونی … وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی

As a mother, I couldn’t stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم

So I gave you mine.

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو...

نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 0:50 توسط جوجو و عشق جوجو|

ای پروردگار من!

تو را درود فرستاده و از تو می خواهم
که اجازه دهی یکایک حس هایم
برون گسترند،
و این جهان پیش پاهای تو را
لمس کنند.
بگذار تا اندیشه ام چونان ابری بهاری،
که از سنگینی باران دلش
فرو آویخته است،
تو را درود فرستاده
ودر آستانت
سر فرو آورد.
بگذار تا همه شعرها و آوازهایم
با درودی سوی تو
به سیمای جریانی یکپارچه و هم آواز
سوی دریای سکوت روانه شوند.

و بگذار تا همچون دسته پرندگان دریایی
که دلتنگ دیار خویش، روز و شب
سوی آشیانه های کوهستانی خود
بال می گسترند،
زندگی من نیز
با درودی سوی تو
سفر به پایان برد
و به سر منزل جاوید خویش رسد.

آغاز سفر عشق این است:کنار گذاشتن "من" و هیچ شدن. از این هیچ است که همه چیز زاده می شود.

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 22:7 توسط جوجو و عشق جوجو|

سلام عزیزتر از جونم.خییلی دلم برات تنگه...

انقدی که فقط خدا میدونه.درام از دلتنگی دوریت دق میکنم.نمیدونم دیگه چی بگم .فقط تصاویر گذاشتم.که بعضی برات...

عزیزم خواستم تصاویر برات حرف بزنه

http://parsaks.persiangig.com/image/2008/18/2eey1q0.jpg

فقط میتون بگم

خیلی دوست دارم عززززززززززززززززیززززززم

جونم فدات

 

 

http://gallery.photo.net/photo/4868787-lg.jpg

هییییییییییییییییییییییییییییی

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 1:23 توسط جوجو و عشق جوجو|

وقتی باران دلتنگی در كوچه باغ قلبت بارید

دلت را دریا كن كه قطره در دریا گم میشود

وقتی نسیم ملایم احساس در قلبت شروع به وزیدن

كرد نگذار طوفان حوادث ان را در خود گم كند

وقتی جوانه عشق در قلبت جوانه زد

انرا پرورش بده تا پای افریت روزگار انرا لگد مال نكند

وقتی از روزگار دلسرد شدی باجرقه ی

محبت اتش عشق را شعله را در وجودت شعله ور كن

وقتی از عشق و روزگار هر دو نا امید شدی

دست به دامان كسی شو كه جز او گره گشای نیست

ساكت و سر در گوشه ای می نشینم تا تمنای قلبم را

از درون با التماس خواهش دیگران از بین ببرم

سیلی سرد رو زگار را بر صورت زده

تا قرمزی ظاهر درد درون را پنهان كند

قدمهایم را استوار كردم تا ریزش

قلبم از درون سستی پاهایم را نمایان نكند

در جمع نشسته ام امه تنها ترین

تنهاترین تنهایها همیشه در كنارم است

سر افرازو سر بلند چون سروایستاده ام تا از

شكستن قامتم در زیر اوار روزگار كسی خبر دار نشود

تا شاید روزگار این چنین طی شود

كه باعث رنجش و ازار دیگران نباشم

تقدیم به دهای تنها

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 1:8 توسط جوجو و عشق جوجو|

اگه وقت دارید لطفا تا آخر حتما بخونید

دوستان مطمینم عاشق پیشه اید که وبلاگم رو باز کردین.پس تا آخر با این مطلبم همراه باشید

این مطالب و حتی تمام زندگی خودم رو به عزیزترین هدیه زندگیم تقدیم میکنم.عزیزی که از من از نظر فاصله خیلی دور است اما در قلبم زنده است و فاصله ی عشق اون تا من از هر چیزی نزدیکتره.

امیدوارم شما رفقا عاشق باشیدو عشق واقعی نه این عشق های کوچه خیابانی.عشق هایی که فقط عاشق ظاهر طرفشون میشن.عشق واقعی روزگار و زندگی رو برای آدم شیرین میکنه براتون یه مثال میزنم تا حرفم رو متوجه بشید.

فکر کنید مادری بچه در راه داره درسته که درد میکشه ولی چون عاقبتش خوشه دردش هم براش شیرینه.عشق واقعی  درست که آدم رو میسوزونه ولی به نظرم باعث رشد و کمال انسان میشه.اگه واقعا عاشق باشید حرف منو میفهمید.به نظرم که عشق واقعی برای انسان آرامش میاره.اگه توجه کنید تو احادیث و روایات هم هست که زن و مرد نیمه ی هم هستن.یعنی ما تکی تک هستیم و زمانی آرام میشیم که کامل بشیم.اگه واقعا عشقمون/علاقمون/نگاهمون درست و بجا باشه بیشترین لذت رو از زندگی میبریم.من خودم تجربه کردم.وقتی تک بودم تنها و بی هدف بودم اما الان هم آرامش دارم هرچند دوری سخته ولی همونطور گفتم شیرینه.فقط به تمام دوستانم بگم به عنوان یه برادر کوچیک که اگه میخواید بفهمید عاشق شدین به درون خودتون رجوع کنیدو ببینید به آرامش رسیدید یا نه؟ببینید از نظر روحی و معنوی رشد کردید یا نه؟ببینید دلتون چی میگه که هرچی میگه راست میگه.عاشق چیه طرفتون شدین که ادعای عاشقی میکنید؟کلا به قلبای نازتون یه تفعلی بزنید ببینید چی میگه.بعد به ما هم اگه لایق دونستید بگید.دوس دارم دوستایی که طعم عشق رو چشدن نظر بدن که موافقن یا مخالف.

من تو یه وبلاگ رفتم بنده خدا آخره عشق و عاشقی بود. تو توضیحاتش هم نوشته بود دوست دارم عزیزم چون"خوشگلی/ملوسی/نازی/زیبایی و... "به نظر شما عشق یعنی این؟اگه رفقایی که قدم چشماشونو تا این جای مطلب من کشون کشون آوردن و مهمتر اینکه عاشق شدن .نظری درباره حرفای بنده ی کمتریندارن برام بنویسن.که آیا موافقن/مخالفن؟اصلا این عشق رو درک کردن یا چشیدن

ولی میخوام یه نفرین شمارو بکنموایشالله که عشقی گرفتار بشید که شما رو در خودش بسوزونه.که انقد شیرینه و لذت بخش.

به نظر من عشق جدا از تمایلات جنسی است.اون مکمل برای آرامش کامله.

ممنون از حسن توجه شما.ممن.ن میشم من رو لایق بدونید و نظر بدین.

دوستت دارم ای نزدیکتر از هر فاصله ها در حجم سکوت هیاهو های این زمانه

یا مهدی
منتظر نظرات اهالی اهل دل هستما

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 0:35 توسط جوجو و عشق جوجو|

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 0:24 توسط جوجو و عشق جوجو|

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود٬ روی نیمکت چوبی٬ روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید:

- غمگینی؟

- نه

- مطمئنی؟

- نه

چرا گریه میکنی؟

- دوستام منو دوست ندارن

- چرا؟

- چون قشنگ نیستم

- قبلآ اینو به تو گفتن؟

- نه

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

- راست می گی؟

- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید٬ شاد شاد.

چند دقیق بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد٬ کیفش رو باز کرد٬ عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یه حرف ساده

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 0:23 توسط جوجو و عشق جوجو|

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم


  در چشمانت خیره شوم دوستت دارم


را بر لبانم جاری کنم


منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم


  سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....


 از داشتن تو...اشک شوق ریزم


   منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم


     بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم


    وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم


                  اری من تورا دوست دارم

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 0:21 توسط جوجو و عشق جوجو|

عزیزم خیلی از دوریت دارم میمیرم

آهاي تو! تو که چشماي قشنگت خونه ي صدتا ستارست! تو که لبخند طلاييت واسه من عمري دوبارست!بيا و مثله گذشته جز من به همه شک کن! من بدون تو مي ميرم بيا و بهم کمک کن!


روي از من پرسيدند: براي چه زنده اي؟گفتم براي هيچ.روزي از تو پرسيدند : براي چه زنده اي ؟گفتي براي کسي که براي هيچ زندست.بدون تو...... من آواره اي هستم بي سرانجام.......کاش کسي راز سفرهايم رامي فهميد.......

من پري کوچک غمگيني را مي شناسم که در اقيانوسي مسکن دارد و دلش را در يک نيلبک چوبي مي نوازد و آرام آرام ...... پري کوچک غمگيني که هر شب از يک بوسه مي ميرد و هر صبح با يک بوسه به دنيامي آيد....

وقتي که مي رفتي پاييز بود....... بهار که نيامدي پاييز ماند....... تابستان که نيايي پاييز مي ماند.....تو را به دل پاييزيت قسم...... فصل ها را به هم نريز!

ويرانه ردپاي طوفان است...... جنگل ردپاي طوفان..... من ردپاي تو ام....... هميشه پشت در خانه ات تمام مي شوم.....

به تو مي انديشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوري..... من به چنگال شتابنده ترين باد بيابان پيما سرگردانم..... و تو خود مي داني..... جاي فاصله يک فاجعه است..... لحظه ها را درياب......

نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 0:20 توسط جوجو و عشق جوجو|

 

اس ام اس بوسه ، اس ام اس در مورد بوسه radsms.com

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند / قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند / تارموی توست اما ریشه ی عمر من است . . .

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !


.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

ببخشید ، میشه یه بوس بندازی !؟

” کانون بوس ندیده ها ! “


یه عالمه اس ام اس با موضوع بوسه در لینک زیر


.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

1 بوس

۲بوس

۳بوس

۴بوس

۵بوس

….

بسه دیگه بوسم نکن مرسی !!!

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

عزیزانى که اس ام اس ندارند بوس هم پذیرفته میشود آدرس اینترنتى ما،دبلیو دبلیو داد،داد داد نداد به زور مى بوسیم.

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!!

فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!!

به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت:

نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟

فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن !

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

یکی در آرزوی دیدن توست/یکی در حسرت بوسیدن توست/ولی من ساده و بی ادعایم/تمام هستیم خندیدن توست..

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

لبخند تو طلوع و بوسه ی تو غروب منه ممنونم بخاطر اینکه بهترین و شگرف ترین دوست و همدم منی

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

برو بشین رو پشت بوم روتو بکن به آسمون در جهت وزش باد یه بوس فرستادم برات

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

تمام شیرینی عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است بهترین هدیه پس از یک انتظار بشنوید از من فقط یک بوسه است

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

به قربون موبایل توی دستت/که بوسه می زنه انگشت شستت/الهی من بشم صفحه موبایلت/که تو سیلم کنی با چشم مستت

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com


ای بنازم گل لب مرمر دندان تو را / باغ صد رنگ ندارد لب خندان تو را

می و میخانه کجا حال نگاه تو کجا؟؟ / که ندارد بشری حالت چشمان تو را

لب به دندان گزم از حسرت یک بوسه ی گرم / چون به لبخند ببینم لب و دندان تو را

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

بسی مستی در ان چشم سیاه است. مرا صد آفرین در هر نگاه است. تبی از بوسه ی گرم تو دارم. بر این تب آتش لب ها گواه است

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

سکوت مقدس عشق را میستایم بر لبهای بسته اش بوسه میزنم شاید مرحمی باشد برای

فریاد در گلو مانده ام سکوت میکنم ، صبر میکنم  و همین است که مرا هر روز به عشق مجنون تر میکند

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

اگه تونستی زیر آب یه نفس عمیق بکشی یا اگه تونستی یه بوسه به آتیش بزنی یا اگه تونستی همه ی ستاره های آسمون رو بشماری اون وقت من می تونم تو رو فراموش کنم ….

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

عزیزم، بوسم میدی . بوسم میدی .بوسم میدی .بوسم میدی . خیلی بو سم میدی، سم پاشی می کردی؟

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

اگه نمیزاری بوست کنم اگه نمیزاری نازت کنم اگه نمیزاری بغلت کنم حداقل بزار جیگرتو بخورم که . . آخه من جیگر گوسفند خیلی دوست دارم

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

هر کسی بوسه ستاند ز لب یار کسی/بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند . . .

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

وقت رفتن همه را می بوسید/به من از دور نگاهش را داد/یادگاری به همه داد و به من/انتظار سر راهش را داد

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

سلام ؛ من پستچی هستم با پست سفارشی واستون یه بوس فرستادن اگه ممکنه لپ تون رو جلو بیارین تحویل بگیرین

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

گویند غروب جایی است که آسمان زمین را می بوسد امشب برایت غروب میکنم آسمان من کجایی؟

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

عشقی که تو را نثار ره کردم در سینه ی دیگری نخواهی یافت

زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟

وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟

وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟

وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟

چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن !

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

سه ستاره تقدیم تو باد ، یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه ،

یه ستاره پر امید واسه هرکس که تو رو دید ، یه ستاره پر رویا که قشنگه با تو دنیا .

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

دیروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند.

و برایم دلسوزی کردند. البته به روش خودشان که همان سکوت تکراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

نیازمند لبت،جان بوسه خواه من است / نگاه کن به نیازی که در نگاه من است

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

درشیرینی بوسه غرق بودیم  ، که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است . . .

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

من گل پژمرده ای هستم ، چشمهایم چشمه خشک کویر ،

تشنه یک بوسه خورشید ، تشنه یک قطره شبنم . . .

.

.

.

دیشب باران قرار با پنجره داشت / روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد / چک چک ، چک چک … چکار با پنجره داشت  . . .

.

.

.

اس ام اس بوسه ، اس ام اس بوس ، sms boos radsms.com

یه بوسه یه حقه عاشقانه‌ست برای وقتی که کلمات در بیان احساسات عاجز است . می‌بوسمت!

نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 1:28 توسط جوجو و عشق جوجو|

داستان يك عشق پاك

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

ایشالله واسه کسی پیش نیاد.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 12:43 توسط جوجو و عشق جوجو|

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد

تو كه رفتي همه ثانيه ها سايه شدند

سايه در سايه ي آن ثانيه ها خواهم مرد

شعله ها بي تو ز بي رنگي دريا گفتند

موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوري چشمان بهار

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد

            
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 0:18 توسط جوجو و عشق جوجو|

 

عشقولانه

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 23:23 توسط جوجو و عشق جوجو|

سلام عزيز تر از جانم چون ميدونم به بارون علاقه شديد داري برات در اين فاصلهي دوري از هم اشك هاي آسمون رو برات ميخوام نشون بدم. به اميد روزي كه من و تو هم در زير برون باشيم.خيس خيس

دوست دارم  نازنينم


اوووووووووووووووو خوش بحالشون ببين چه حالي دارن به هم ميدن







نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:24 توسط جوجو و عشق جوجو|

دل سیاه شب وقتی بارون میزنه انگاری می خواد بگه واسه موندن دیگه دیره

آره دیره واسه موندن این کلام آخرینه

داره بارون می باره

آره بارون می باره

بوی خاک نم گرفته واسه من چه دل نشینه

صدای شرشر بارون از همینجا روی ایون واسه من چه دل نشینه

داره بارون می باره

آره بارون می باره

دیگه انگار وقتشه چترم رو ببندم و زیر بارون برم و دل به دریا بزنم

خودمو غرق بکنم توی اون موجای دور ، دوباره پیدا بشم

داره بارون می باره

آره بارون می باره






وقتی بارون می باره همه از اون فرار می کنن

بعضی ها با رفتن زیر چتر، بعضی های دیگه هم با بیرون نیومدن

اونهایی هم که بیرون موندن با پناه بردنبه زیر شیرونی ها ......

ولی من جزو هیچ کدوم از اون دسته ها نیستم

من وقتی بارون میاد تازه اول قدم زدنم زیر بارونه


زیر بارون اونقدر قدم می زنم که دیگه احساس نکنم دارم خیس می شم

چون این قدر بارون بهم خورده که همرنگش شدم

اون وقته که من و بارون بلند بلند به مردمی می خندیم که دارن فرار می کنن

نمی دونی چه حسی هست این حس همرنگ شدن با بارون
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:25 توسط جوجو و عشق جوجو|

عزيزم قد تموم آسمونها نه قد تمام دنيا هم نه قئ تمام عالم هم نه بلكه به اندازهي 2عالم و به اندازه ي فراتر از ذهن بشر دوست دارم

پیرمردی یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد ٬ همبرگر رو به‌ آرومی از توی پلاستیک در آورد و اون رو با دقت خیلی زیاد به دو قسمت تقسیم کر٬ یک نیمه‌اش رو برای خودش برداشت و نیمه ی دیگه رو جلوی زنش گذاشت و بعد از اون، پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس‌ها رو دونه دونه شمرد و اون‌ها رو دقیقآ به دو قسمت تقسیم کرد و نصفی از اون‌ها رو جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگه رو جلوی خودش! پیرمرد یک جرعه از نوشابه‌ای که سفارش داده بودن رو خورد. پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه رو خورد و بعدش اون رو دقیقآ وسط میز قرار داد پیرمرد چند گاز کوچک به نصفه‌ی همبرگر خودش زد بقیه‌ی افرادی که توی رستوران بودن فقط داشتن اون‌ها رو نگاه می کردن و به راحتی میشد پچ پچ‌ هاشون رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید: “این زوج پیروفقیر رو نگاه کن ٬ طفلکی‌ها پول ندارن واسه خودشون ۲تا همبرگر بخرن” پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپس‌ها ٬ در همین حال بود که یک مرد جوان که دلش به رحم اومده بود، به میز اون‌ها اومد و خیلی مودبانه پیشنهاد داد که یه همبرگر دیگه واسشون بخره اما پیرمرد جواب داد: “نه ٬ ممنون ٬ ما عادت داریم که همیشه همه چیز رو با هم شریک بشیم” بعد از 10 دقیقه‌، افرادی که پشت میز‌های کناری نشسته بودن متوجه شدن که پیرزن هنوز لب به غذا نزده ٬ پیرزن فقط نشسته بود و غذا خوردن شوهرش رو تماشا می کرد و فقط هر از گاهی جاش رو با شوهرش توی نوشابه خوردن عوض می‌کرد؟ در همین حال بود که دوباره مرد جوان به میز آن‌ها آمد و دوباره پیشنهاد داد که واسشون یه همبرگر دیگه بخره! این بار پیرزن جواب داد: “نه ، خیلی ممنون ٬ ما عادت داریم که همه‌ی چیز‌ها رو با هم شریک بشیم” چند دقیقه بعد، پیرمرد همبرگرش رو کامل خورده بود و مشغول تمیز کردن دست و دهنش با دستمال بود که دوباره مرد جوان به میز آن‌ها آمد و به طرف پیرزن که هنوز لب به غذا نزده بود رفت و گفت: “می‌تونم بپرسم منتظر چی هستید؟” پیرزن به صورت مرد جوان خیره شد و گفت: دندان!!! یادمون نره که عشق یعنی شراکت یعنی شریک بودن در همه چیز...

دوست دارم بهترين هديه ي خداوندي
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:23 توسط جوجو و عشق جوجو|


زادگاه

هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.



كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي

لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير



مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�

مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.

زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.



روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:4 توسط جوجو و عشق جوجو|






ســــاقيا در ســــاغر هستي شراب نــاب نيست
و آنچــه در جام شفق بيني بجز خــوناب نيست
زندگي خـــــوشتر بــود در پـــــرده وهـم خيال
صبح روشن را صفاي ســـايه مهتــــاب نيست
شب ز آه آتشين یكـــــدم نياســــايم چــــو شمع
در ميان آتش ســـوزنده جــــــاي خواب نيست
مردم چشـم فـــــرومانده است در دريــاي اشك
مـــــــور را ياي رهاي ار دل گـــرداب نيست
خــــــاطر دانا طوفان خــــــواب فـــارغ است
كوه گردون ســــاي را انديشه ز سبلاب نيست

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:1 توسط جوجو و عشق جوجو|

 در جلسه امتحان عشق

 من مانده ام و یک برگه ی سفید!

 یک دنیا حرف نا گفتن

 و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...

 درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

 در این سکوت بغض الود                                                                                                       

قطره ی کوچکی هوس  سرسره بازی میکند!   

وبرگه سفیدم                                                                                                                                                          

عاشقانه قطره را به اغوش میکشد!

عشق تو نوشتنی نیست  بانو ...

در برگه ام،کنارآن قطره                                                                                                                                       

یک قلب کوچک میکشم

وقت تمام است.

برگه ها بالا...                    

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:17 توسط جوجو و عشق جوجو|

پسر نگاهی به دختر کرد وگفت:حالا که کنار ساحل هستیم

 بیا یه ارزوی قشنگ بکنیم دختر با بی میلی قبول کرد.

پسر چشماشو بست وگفت:کاشکی تا اخر دنیا عاشق هم

 بمونیم...

بعد به دختر گفت:حال تو ارزوتو بگو.دختر چشماشو بست و

خیلی بی تفاوت گفت:کاشکی دنیا همین الان تموم بشه...

وقتی چشماشو باز کرد پسرو ندید فقط چند تا حباب تو اب دید!!!  

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:14 توسط جوجو و عشق جوجو|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت